• شنبه ۲۴ تیر ماه، ۱۳۹۶ - ۰۸:۰۸
  • دسته بندی : ورزشي
  • کد خبر : 964-11488-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

گفت‌و گوی ایسنا با ذوالاکتاف:

فوتبال ملی با کی‌روش بر بام آسیا ایستاده است/ یک رویه سکه مربی گری را رها کرده‌ایم

مربی پرتغالی تیم ملی از روزی که سکان دار تیم ملی فوتبال ایران شد، علیرغم نتایج بسیار خوبی که به دست آورد، گویا تنها در اداره مستطیل سبز موفق بود و در بیرون این زمین با بسیاری افراد فوتبال ایران به مشکل برخورد.

روزی با مربیان، روزی با بازیکنان و البته مسئولان فدراسیون نیز از این برخوردها واختلاف نظرها بی نصیب نماندند که در این میان اسدی دبیر کل سابق فدراسیون فوتبال نسبت به دیگران بیشتر در مصاحبه‌ها و پست هایی که داشتند از خجالت یکدیگر در آمدند.

در آخرین راند زد وخورد بین کی روش و اسدی بلافاصله بعد از پستی که مرد پرتغالی تیم ملی در صفحه فیس بوک خود گذاشت تاج دست به تغییراتی زد که البته عامل آن را کی روش ندانست. 

خبرنگار ایسنا برای بررسی این اختلافات و عواقب آن برای فوتبال ایران گفت‌و گویی با ذوالاکتاف از اساتید دانشگاه تربیت بدنی و کارشناسان انجام داد که در ادامه می‌خوانید:

 اختلافات گاه و بی گاه کی روش با مدیران، بازیکنان، و یا مربیان ایرانی مسبوق به سابقه است، اما این بار گویی او به طور همزمان با همه منتقدان خود درگیر شده است؟ چرا این بار همه آن‌ها و اکثریت رسانه‌های ورزشی یک باره علیه کی روش شده‌اند؟

درست است، در شرایط کنونی فضا خیلی علیه کی روش شده، اما این فضا این طور نخواهد ماند. کی روش هم طرفدارانی دارد که با گذشت این موج، به تدریج به صدا در خواهند آمد.

 سرمربی پرتغالی تیم ملی بیشتر از فضای مجازی برای ارتباط با مردم و مخاطبان خاصش استفاده می‌کند، به نظر می‌آید شما طرفدار این سبک پیام رسانی کی روش هستید به نظر شما پیام فیس بوکی کیروش در رابطه با اسدی دبیر کل سابق فدراسیون فوتبال چگونه قابل توجیه است؟

قبل از هر چیز، باید بگویم من نه طرفدار کی روش هستم و نه مخالف ایشان. در اختلاف بین ایشان و یک هم وطن هم اگر کفه ترازو مساوی باشد، احتمالاً من هم لغزش داشته و حق را به هم وطن ایرانی می‌دهم. اما صحبت‌های من در طرفداری از فوتبال ملی ما است و نه آقای کی روش. بنابراین، وقتی پای منافع ملی در میان باشد، از هیچ کس از جمله آقای کی روش نمی‌توانم طرفداری کنم. بلکه سخن و نظری را تأیید می‌کنم که به گمانم در راستای منافع ملی است.

 مخالفان کی روش می‌گویند این بار آش آن قدر شور است که حتی صدای کانون مربیان فوتبال کشور هم -که معمولاً در اختلافات بین مربیان و مدیران جانب مربیان را می‌گیرد- در آمده است. آنها معتقدند که کی روش در صعود تیم ملی به جام جهانی خود را به ناحق محور و ستون خیمه پیروزی می‌داند و سهم دیگر عناصر (مثل زحمت مربیان پایه تا لیگ برتر) را به هیچ انگاشته و آنان را فاقد صلاحیت می‌داند.

این بیانیه تعجب برانگیز است، البته همه از جمله کی روش می‌دانند که سر مربی مثل یک آشپز است. یک آشپز برای پختن غذا قبل از هر چیز به مواد غذایی سالم، مقوی، و مکفی نیاز دارد. عواملی مثل استعداد ایرانی، زحمت مربیان پایه تا لیگ برتر و وجود لیگ‌های منظم عناصر پایه هستند. بدون آن‌ها هیچ مربی نمی‌تواند یک تیم ملی خوب بسازد. ولی بحث بر سر اهمیت عناصر پایه نیست! سوال این است که کدام آشپز از مواد غذایی یکسان قادر است غذای بهتری بپزد. عناصر این تیم ملی انتخاب‌های کی‌روش هستند، نظم و هماهنگی این تیم هم توسط کی روش ایجاد شده است. اگر تیم سرمربی دیگری می‌داشت، هم عناصر انتخابی متفاوت می‌شد و هم تاکتیک‌ها و استراتژی‌ها. احتمالاً نتیجه هم عوض می‌شد. استدلال فوق مبنای مستحکمی ندارد.

تفسیر شما از نتایج به دست آمده کی روش چیست؟

عالی و بی نظیر. نگاهی گذرا به جداول رده بندی آسیا و جایگاه 23 ایران در رده بندی فیفا زبان تحسین هر ناظر منصفی را باز می‌کند. ما 8 بازی بدون گل خورده داشته‌ایم. دراین دوره از بازی‌های مقدماتی جام جهانی، هیچ تیم دیگری در جهان چنین رکوردی ندارد. ما 20 امتیاز به دست آورده‌ایم و تفاضل گل ما 8+ است و دومین تیم راه یافته به جام جهانی هستیم. در حالی که ژاپن سر گروه دسته ب آسیا است، 17 امتیازی است و تا روز پایانی مسابقات ممکن است حذف شود. ما هرگز به این راحتی صعود نکرده‌ایم.
 
  کانون مربیان معتقد است حتی چنین نتیجه گیری‌هایی به کی روش حق نمی‌دهد تا پس از هر پیروزی یکی از زنجیره‌های تشکیلات تیم و فدراسیون فوتبال (مثل سرپرستان تیم ملی، مربیان ایرانی تیم ملی، کادر پزشکی و دبیرکل فدراسیون) را نشانه رفته و حذف نماید. حق با کیست؟

بستگی دارد تا حق را با چه استانداردی بسنجیم. استانداردهای مدیریت ایرانی یا مدیریت اروپایی؟ کی روش با استانداردهای اروپایی حق را می‌سنجد. برخی از مربیان ما با این استانداردها بیگانه هستند و با عرف رایج ایرانی به قضاوت نشسته و طبیعتاً کی روش را محکوم می‌کنند. ولی اجازه دهید نگاهی هم به استانداردهای اروپایی مدیریت ورزشی داشته باشیم. اروپایی‌ها بین مدیریت ورزشی با سایر مدیریت‌ها وجوه تمایزی یافته‌اند که نیاز به توضیح دارند. در خود مدیریت ورزشی هم بین شرح وظایف مدیران و مربیان تمایزاتی قائل‌اند که آن‌ها را نیز باید شناخت. آن‌ها وظیفه سرمربیگری را پر استرس ترین و پر مخاطره‌ترین وظیفه دانسته و برای کنترل این استرس‌ها و مخاطرات بیشترین امتیازات و استقلال را به سرمربی می‌دهند.

تفاوت مدیریت ورزشی با مدیریت‌های دیگر (مثل صنعت، کشاورزی، یا اقتصاد) در چیست؟

هوادارن تیم‌های ورزشی معمولاً برآورد صحیحی از جایگاه تیم خود در مسابقات داشته و همواره انتظار حفظ و یا ارتقای این جایگاه را دارند. کادر مدیریتی تا زمانی حمایت هوادران را دارد که بتواند این انتظار را پاسخگو باشد. همچنین، مسابقات ورزشی در جلوی چشم هواداران انجام می‌شود و آن‌ها بطور زنده نتیجه را می‌بینند. بنابراین، در ورزش نمی‌توان سر هواداران را کلاه گذاشت. برای همین گفته می‌شود: ورزش پشت و رویش یکی است. ولی در سایر مدیریت‌ها می‌توان ظاهرسازی کرد و مشتریان را با آمار و تبلیغات فریب داد. برای مثال، یک کارخانه اتومبیل سازی را می‌توان به دروغ برترین ماشین ساز آسیا معرفی کرد، ولی تیم فوتبال آن کارخانه را نمی‌توان به دروغ برترین تیم فوتبال آسیا معرفی کرد. بچه‌ها هم به این دروغ خواهند خندید. در ادامه خوهیم دید با آن که مدیریت ورزشی سختی‌های خاص خود را دارد، سرمربیگری ورزشی به مراتب از آن سخت‌تر است و بنابراین اصول خاص خودش را دارد.

 چرا اروپایی‌ها گمان می‌کنند که در هرم مدیریتی یک تیم، سرمربی بیشترین استرس و مخاطره را دارد؟

مدیران غیرورزشی ممکن است بتوانند چندین سال بر شکست‌های خود سرپوش بگذارند. وقتی شکست‌ها هم علنی شد، ممکن است بتوانند آسمان و ریسمان را به هم بافنه و گناه شکست را گردن اموری مثل بودجه کم، حوادث طبیعی، مواد خام بدون کیفیت، و نیروی انسانی زیر دست بیندازند. ولی بر موقعیت سرمربی یک تیم ورزشی بزرگ قانون صفر یا صد حاکم است. یعنی او یا یک سرمربی با تمام اختیارات ضروری و استقلال کامل است و یا اساساً سرمربی نیست. سرمربی با دو و حداکثر سه شکست غیر قابل انتظار کارش تمام است. راه وسطی برای سرمربی ورزشی وجود ندارد. در تیم‌های بزرگ، سرمربی ورزشی اگر نتواند در سه بازی پیاپی انتظارات تماشاگران را برآورده کند، حتماً تعویض می‌شود، مهم هم نیست که خدمات قبلی او در چه حد و اندازه‌ای بوده است. یک مثال اخیر، آقای "کلودیو رانیری" است که در 2015 تیم لستر سیتی را به بزرگترین افتخار تاریخ 133 ساله‌اش در انگلیس رساند و سال بعد که نتیجه نگرفت برکنار شد. در مقام مقایسه، اگر کادر مدیریتی تیم ورزشی یک سرمربی موجه انتخاب کرد و یک پارچه هم حامی او بود، در صورت شکست، سرمربی هنوز فرصت دارد که دست به انتخاب سرمربی جایگزین بزند. برای تیم ورزشی شاید بهتر باشد ما به جای اصطلاح هرم مدیریتی از اصطلاح شبکه مدیریتی استفاده کنیم.

 تفاوت شبکه و هرم مدیریتی چیست؟

فرق این دو از زمین تا آسمان است. "هرم مدیریتی" مخصوص تشکل های نظامی سنتی بوده که بعدا به صنعت، کشاورزی و خدمات هم سرایت پیدا کرد. هرم را به مانند مسیر نور ناشی از یک چراغ قوه در دل تاریکی در نظر بگیرید که  از راس تا قاعده را روشن کرده و برای هیچ یک از اجزای آن نمی توان هویتی مستقل از منبع نور (چراغ قوه) در نظر گرفت. به عبارت دیگر، هرم مدیریتی دارای یک رابطه بسیار قوی طولی ستادی و صفی است که بدون رعایت آن، هرم مدیریتی شالوده خود را از دست داده و فرو می ریزد. در هرمی مدیریتی، مافوق بر مادون فرمان می راند. سیستم هرمی وقتی بیشترین کارآمدی را دارد که بخش های فوقانی هرم بتوانند در بخش های تحتانی تنیدگی ایجاد کنند، یعنی هویت بخش های مادون را در خود حل کنند. بنابراین، بخش های مادون هرم کاملا وابسته و دارای حداقل آزادی عمل و خلاقیت هستند. 

اما در شبکه مدیریتی، به جای سبک رهبری فرماندهی، سبک رهبری مشاوره ای مرسوم است. شبکه را به مانند منظومه شمسی در نظر بگیرید که خورشید ستاد مرکزی و هر سیاره آن (مثل زمین و مریخ و مشتری) دارای هویتی مستقل، اما در هارمونی و هماهنگی کامل با مرکز است. شبکه سه فرق اساسی با هرم دارد. الف. اجزای شبکه مثل سیاره های خودمختار یک منظومه هستند که حق تصمیم گیری بخشی در آن به خودشان واگذار می شود. یعنی استقلال بخشی یا حوزه ای شبکه کاملا به رسمیت شناخته شده و مراعات می شود. ب. حتی برای ایجاد هارمونی و هماهنگی در شبکه هم، بخش های شبکه به هم فرمان نمی دهند، بلکه با هم تعامل داشته و از طریق اقناع با یکدیگر هماهنگ می شوند. ج. در درون هر بخش از شبکه هم همچنان سبک مشاوره و تعامل و نه سبک فرماندهی حاکم است. یعنی تمام اجزای بخش حق اظهار نظر دارند، اما تصمیم نهایی در راس بخش انجام می شود. این به معنای بیشترین استقلال و آزادی عمل بخشی، در عین بیشترین هماهنگی در کل نظام مدیریتی است. چنین نظام مدیریتی به اجزاء خود اجازه بیشترین نبوغ و خلاقیت را هم می دهد. 

اساس مشکلاتی که مربیان اروپایی در کشور ما دارند از همین جا ریشه می‌گیرد. آن‌ها در شبکه‌های مدیریتی رشد کرده‌اند و اساساً وقتی یک مدیر عامل باشگاه و یا مدیر فدراسیون استقلال حوزه آن‌ها را نادیده می‌گیرد، آن‌ها کلافه می‌شوند و نمی توانند این وضعیت را تحمل کنند. پس یا مثل همین کیروش و برانکوی پرسپولیس مدیریت را با خود هماهنگ می‌کنند و پیروزی خلق می‌کنند و یا مثل ایویچ 1998 و برانکوی 2006 از سرمربیگری تیم ملی استعفا می‌دهند. راه سوم هم این است که بمانند تا پس از چند شکست، ما یک طرفه اخراجشان کنیم و آن‌ها پولشان را بگیرند و بروند.
 
استقلال سرمربی در فرهنگ مدیریت اروپایی به چه معناست؟

توفیق کادرمدیریتی ورزشی وابسته به دو توانایی است: توانایی انتخاب گزینه صحیح برای سرمربیگری و توفیق در حمایت مادی و معنوی همه جانبه از سرمربی. برای مدیران ورزشی نه تنها نیازی نیست که مدیران ورزشی اصولاً نباید در امور فنی سرمربی (مثل انتخاب همکاران، بازیکنان و راهبردها) دخالت کنند. این را حتی مدیری مثل فرانس بکن بائر که خودش بزرگ‌ترین جام‌ها را در مقام بازیکن و سرمربی بالای سر برده بود هم رعایت می‌کرد. یک مدیر باشگاه به اندازه کافی برای حمایت مادی و معنوی از تیم کار دارد که اگر درگیر آن‌ها شود، اساساً فرصت درگیر شدن در کار سرمربی را نمی‌یابد.

 اروپایی‌ها جهت مهار استرس شغلی چه امتیازاتی را برای سرمربی در نظر می‌گیرند؟

آن‌ها بیشترین حق و امتیاز را به سرمربی می‌دهند که همان استقلال در حوزه کاری است. سرمربی ورزشی حق دارد تمام اعضای تیم و همکارانش را انتخاب کند و در عین حال، تمام حمایت معنوی و مادی کادر مدیریتی را هم طلب می‌کند. در حالی که در مدیریت‌های هرمی (مثلاً در خدمات، صنعت، و یا کشاورزی) این حقوق و مطالبات با این شدت وجود ندارد. شما ممکن است یک مزرعه را با وجود اختلاف مدیران و یا کارگران بچرخانید، ولی امکان ندارد یک تیم ورزشی را با وجود اختلاف کادر مربیگری با مدیران و یا بازیکنان به نتیجه مطلوب برسانید. چرا؟ چون برای بادمجان و چغندر و یا کارگر مزرعه لازم نیست تا به صلاحیت‌های رهبری مدیر مزرعه اعتقاد داشته باشید، ولی برای اعضای یک تیم ورزشی، داشتن کوچک‌ترین شک و شبهه در مورد صلاحیت‌ها و اقتدار سرمربی و یا میزان حمایتی که از کادر مدیریتی می‌گیرد ممکن است زمینه ساز شکست شود. اگر فقط یکی از اعضای کادر مدیریت فوقانی باشگاه و یا یکی از مربیان، سر مربی را قبول نداشته و آن را علنی بیان کند، همین برای شکست تیم کفایت می‌کند. از این ساده‌تر، در یک تیم فوتبال، فقط کافی است یک بازیکن، سازی مخالف راهبردهای سرمربی کوک کند تا روزگار تیم را سیاه نماید. پس سرمربی حق دارد تا کوچک‌ترین ناهماهنگی را در هیچ سطحی نپذیرد.

مثال‌های وطنی نیز همین فلسفه اروپایی را تأیید می‌کند. مثلاً، حمایت همه جانبه سعید آذری از یحیی گل محمدی موجب مدعی قهرمانی شدن یک تیم در حال سقوط (ذوب آهن فصل 94-95) شد. برعکس، اختلاف این دو بزرگوار موجب از هم گسیختگی یک تیم مدعی قهرمانی (ذوب آهن فصل 95-96) شد. در بعد اختلاف بازیکن با سرمربی هم مثال‌ها الی ماشاءالله است. درگیری بازیکنان بزرگی مثل جباری، رحمتی، و یا نکونام با مربی تراز اولی مثل قلعه نوعی، استقلال مدعی قهرمانی را به زیر کشید (استقلال فصل 93-94). به همین سادگی. به همین دلیل، کی‌روش و یا برانکو مثل آب خوردن قید بازیکنان بزرگی که با آن‌ها هماهنگ نیستند را می‌زنند. مثلاً برانکو به رامین رضایی، که محبوب کی‌روش در تیم ملی است، هیچ فضایی برای ابراز وجود در پرسپولیس نمی‌دهد و حسین ماهینی را بر او ترجیج می‌دهد. از قضا ماهینی هم در پرسپولیس ستاره می‌شود. چرا؟ چون وجود اعتماد و اعتقاد دو طرفه بین بازیکن و مربی در یک تیم ورزشی یک سرمایه اساسی است که مربیان بزرگ اروپایی به خوبی از آن آگاهی دارند. در مقابل، بی اعتمادی بین سرمربی و بازیکن نیز پاشنه آشیل تیم است. به همین دلیل، در باشگاه پرسپولیس از کوچک و بزرگ (حتی علی پروین هم) برای رامین رضایی پا دریانی کردند، اما فایده‌ای نداشت و برانکو کوتاه نیامد.

بسیاری از این صحبت‌هایی که فرمودید، در فوتبال ما هم کم وبیش و جود دارد. مثلاً  ما هم بعد از چند شکست غیر منتظره معمولاً با اخراج مربی به تیم شوک مثبت وارد می‌کنیم. برای مثال، اسطوره ملی فوتبال ما علی دایی (در کسوت سرمربی تیم ملی) بلافاصله پس از شکست مقابل عربستان (2010) عزل شد. در حالی که آقای کفاشیان و سایر کادر مدیریتی فدراسیون هیچ مسئولیتی نپذیرفتند. پس به نظر می‌رسد در ایران و اروپا تفاوت چندانی در مدیریت ورزشی وجود ندارد.

تا حدودی درست است، مربیگری موفق در ایران و اروپا نمی‌تواند چندان متفاوت باشد. ولی فراموش نکنید سکه مربیگری دو رویه استرس و استقلال دارد. ما یک رویه را چسبیده‌ایم و بی خیال رویه دیگر شده‌ایم. رویه مخاطره آمیز سکه "حرفه سرمربیگری" را چسبیده‌ایم، خیلی محکم هم چسبیده‌ایم، اما رویه "مراعات استقلال" سرمربی را رها کرده‌ایم.

یعنی مدیران ورزش ما به راحتی به خود اجازه می‌دهند در کار سر مربی دخالت کنند. مدیران که چه عرض کنم، گاهی بازیکنان هم چنین اجازه ای به خود می‌دهند. شما کافی است با کلید واژه "بازیکن سالاری" در اینترنت یک جستجو بکنید تا منظور مرا متوجه شوید. اینجا دقیقاً همان جاست که انتظار می‌رود کانون مربیان رسالت خود را در حمایت از حقوق مربیان به انجام رسانند. مربیان بزرگ فعلی مثل آقایان جلالی و مظلومی و مربیان نسل پیشین مثل آقایان کربکندی و ذوالفقار نصب همگی کم از این ناحیه ضربه نخورده‌اند. مطمئن باشید ما اگر همین اقتدار و استقلال کی روش را به آن‌ها هم داده بودیم، کارآیی و ضریب موفقیتشان دو برابر می‌شد.

پس منظور شما این است که اگر کی روش اصرار دارد دستیاران خود را انتخاب کند امری طبیعی است؟

جز این نمی‌تواند باشد. اگر او قرار است مبشر پیروزی‌ها و پاسخگوی شکست‌ها باشد، پس باید دستی باز برای انتخاب همکارانش داشته باشد. من شکی ندارم که هر کس یک دوره تجربه مربیگری در یک تیم بزرگ داشته حتماً این حقیقت ساده را در می‌یابد. برای همین، مطمئن هستم که تمام اعضای کانون مربیان کشور هم این حق را به رسمیت می‌شناسند. آن‌ها اعتراضشان احتمالاً این است که چرا این حق به مربیان خارجی داده می‌شود، ولی مربیان ایرانی از آن محروم هستند.

در مورد مدیریت فدراسیون چطور؟ آیا حق دارد عذر دبیر فدراسیون را بخواهد؟ برخی به شوخی یا جدی می‌گویند نفر بعدی خود رئیس فدراسیون است.

اگر دبیر فدراسیون صلاحیت‌های حرفه ای یک سرمربی را زیر سئوال ببرد، قطعاً یا جای آن دبیر در فدراسیون است و یا جای آن سرمربی. شک نکنید. با چنین تضادی هرگز نمی‌توان یک تیم ملی موفق داشت. در مورد رئیس فدراسیون هم همین طور است. رئیس فدراسیون اگر معتقد باشد سرمربی تیم ملی فاقد صلاحیت است، یا خودش باید برود کنار و یا سرمربی را برکنار کند. البته، در این ارتباط فرقی هم نمی‌کند که مربی ایرانی باشد یا خارجی. من نمی‌دانم فهم موضوعی به این سادگی چرا برای عده‌ای سخت است. اگر بین یکی از ارکان مدیریتی فدراسیون و سرمربی تیم ملی تضاد باشد و هیچ کدام کنار نروند معلوم است که نهایتاً چه اتفاقی می‌افتد. در این حالت، قاعدتاً در نهایت این تیم ملی است که فدا می‌شود. آیا تیم ملی فدا شود بهتر است یا یکی از این دو رکن متضاد حذف شوند؟

منتهی اشتباه هم نشود. یک تفاوت اساسی بین آقای تاج و سایرینی که کنار رفتند وجود دارد و آن این است که تاج به صلاحیت‌های سرمربی اعتقاد دارد و کاملاً با او هماهنگ است. منتقدان هم این را می‌دانند ولی وانمود می‌کنند که نمی‌دانند. تاج با هزار زحمت کی روش را آورده و نگه داشته است. او اگر به کی روش اعتقاد نداشت که اساساً دنبالش نمی‌رفت. بدون حمایت قاطع تاج، کیروش نه می‌توانست تمام سدهای پیش روی خود را بردارد و نه می‌توانست این افتخارات را برای فوتبال ما بیافریند. منتهی، به گمان من آقای تاج به خاطر ملاحظات اخلاقی و برای پرهیز از حاشیه‌ها و حفظ حرمت برخی شخصیت‌ها این عقیده خود را ممکن است شفاف بیان نکند.

 نکته پایانی؟

نظر برخی از مربیان نامدار وطن در محکوم کردن عمل کیروش در جهت هماهنگ سازی کادر مدیریتی و مربیگری با سرمربی خلاف قاعده منطق مدیریت فوتبال و منافع صنفی مربیان است. اما چرا برخی از مربیان این راه را برگزیده‌اند؟ دلیل احتمالی آن است که کیروش خارجی است و عزیزان مربی گمان می‌کنند اخراج احتمالی کیروش راه را برای مربیان وطنی باز می‌کند تا یکی از آن‌ها سکان دار تیم ملی شود. ولی، دلیل هر چه باشد، استدلال‌ها در مورد ناشایستگی‌های کیروش ضعیف است. بنده مطمئن هستم تمامی مربیان ایرانی هم دوست دارند تا در مقام مربیگری اقتدار و استقلال کی‌روش را داشته باشند و مدیران و بازیکنان حوزه عملکرد آن‌ها را به رسمیت بشناسند. مستندات فوتبال باشگاهی ایران (که عمدتاً توسط مربیان بومی هدایت می‌شود) نشان می‌دهد که باشگاه‌های ما در غرب آسیا جایگاه رفیعی ندارند و با شکست در برابر تیم‌های عربی، به مصاف حریفان کره‌ای، ژاپنی و استرالیایی نمی‌رسند. در مقابل، فوتبال ملی ما با کی‌روش بر بام آسیا ایستاده است. این یعنی بالاتر بودن کلاس کار کی‌روش نسبت به مربیان وطنی. به یاد داشته باشیم همه عوامل به جز کادر مربیگری در فوتبال ملی و باشگاهی ما یکسان است. برای مثال، تیم ملی و باشگاه‌ها به طور یکسان از استعداد خوب ایرانی و تلاش‌های ارزشمند سطوح پایه و لیگ منظم بهره می‌گیرند. تفاوت عمده در این است که مربیان ایرانی حریف مربیان خارجی شاغل در کشورهای عربی نمی‌شوند. البته از یاد نبریم که یکی از دلایل این تفاوت سطح، همان به رسمیت شناخته نشدن استقلال و امتیازات حقه مربی ایرانی است، وگرنه تجربه و دانش فنی برخی از مربیان ایرانی بسیار هم عالی است. امیدوارم، این مباحث فوتبال و ورزش کشور را گامی هر چند کوچک به جلو ببرد، بخصوص در زمینه به رسمیت شناخته شدن حقوق و امتیازات مورد نیاز مربیانی که در فوتبال کشور عهده دار یکی از پر استرس ترین و مخاطره آمیز ترین مشاغل زمانه خود هستند.

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: