• چهارشنبه ۴ مرداد ماه، ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۶
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 965-1290-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

اينجا اصفهان است اما چهارباغ نيست!

اصفهان، شهر گنبدهای فیروزه‌ای و مناره‌های بلند، شهر طلایی دوران صفویه با چهارباغی کم نظیر و میدان نقش جهانی بی بدیل؛ پر از قید بهترین‌ها، همه اصفهان به اين باشكوهي است؟ زیر پوست شهر، مناره‌هاي سر به فلک كشيده سر در گریبان کرده‌‌اند، اصفهان آن طرف تر از چهارباغ به جای فیروزه‌ای سياه است...

به گزارش خبرنگار ایسنا- منطقه اصفهان، این دیار کهن که نگین انگشتری‌اش می‌خوانند فقط چهارباغ یا میدان نقش جهان نیست. در یکی از شرقی‌ترین نقاط کلان‌شهر اصفهان انتهای یک بن بست، سوله‌ای است ساده که با همه کمترین‌هایش مامنی است برای مرداني که شايد به جبر روزگار در این شهر رها شده‌اند و از سوز سرما و از داغی گرما اینجا را امن‌ترین جای دنیا می‌خوانند.

"گرمخانه انجمن پایان کارتن خوابی امید" اگرچه تنها مانده و هیچکس برایش آستين یاری بالا نمي‌زند اما سرپناه و امید كارتن خوابان اين شهر است؛‌ آن‌هايي كه از همه ترسيده‌اند، مرداني كه مي‌گويند براي خلاصي از دست‌شان از بام ساختمان‌هاي نيمه كاره به پايين پرتشان كرده‌اند!

گرمخانه اميد، اصفهان است اما چهارباغ نیست؛‌ بسياري از مديران از تريبون‌هاي رسمي فرياد مي‌زنند "اصفهان فقط چهارباغ نیست" اما امروز هيچ‌ كدام به دعوت انجمن پايان كارتون خوابي اميد پاسخ نداند تا روي ديگر اصفهان را ببينند! و نشان دادن خودشان هم در زرق و برق چهارباغ آن یادگار دوران طلایی صفویه گم شده‌اند.

شايد به گفته استاندار اصفهان، این شهر پایتخت آسيب‌هاي اجتماعي نباشد، اما حجم گلایه‌ها در گرمخانه اميد چنان زياد بود كه در اين سوله از ياد رفته كه روی دیگر اصفهان است، سکوت و سکوت تنها کاری بود که  مسئولان حاضر انجام دادند.
 
"بابا انصاری" و "مامان علوی" ورد زبان کارتن خواب‌های مرکز امید است، محسن انصاری مدیرعامل و موسس گرمخانه امید، یک روز زمستانی وقتی یکی دو مدیر را به بیابان‌های اطراف اصفهان می‌برد تا به آنها کارتن خواب‌ها را نشان بدهد که چه طور از سوز سرما تلف می‌شوند، به جای کارتن خواب با جنازه‌های آن‌ها مواجه مي‌شود. خودش مي‌گويد" کار به جایی ‌کشيد که مسئولان اصفهان شوکه شدند و حتی باورشان نمی‌شود که اینجا همین اصفهان است!"

کنار گرمخانه تعداد زیادی مرد دراز کشیده‌اند، تعدادی راه می‌روند، عده‌ای منتظر دریافت متادون هستند و عده‌ای دیگر آماده می‌شوند که سرکار بروند، گرمخانه اگرچه فراموش شده اما زنده است، این سوله برای این افراد مانند یک قصر ارزش دارد. "سید" مردی جا افتاده است و سر حرف را باز می‌کند، بی هیچ حاشیه‌ای می‌رود سر اصل مطلب؛ طوري حرف مي‌زند كه شک می‌کنید معتاد است و منتظر متادون؛ "من شش سال در جبه‌های غرب جنگیدم، زندگی کردم، اما امروز 8 سال است که کارتن خوابی می‌کنم."

"مي‌دانيد 8 سال یعنی چی؟ می‌دانيد 8 سال سوز سرما استخوان بسوزاند و داغی آسفالت کف پاها رو تاول تاول کند یعنی چه؟ من وقتی به اين گرمخانه آمدم بعد از 8 سال تلویزیون دیدم؛ بعد 8 سال واقعا بدنم گرما را احساس کرد."

"ما همه مَردیم؛ مرد کاری هستیم، ولی کار نیست. شناسنامه و کارت ملی نداریم. مي‌دانيد چرا؟ چون شما نمي‌دانيد در اين شهر چه مي‌گذرد؛‌ چون فقط مركز اصفهان را مي‌بينيد؛ آزران را ديده‌ايد؟ حصه را چطور؟ مي‌دانيد حتی نیروی انتظامی هم نمی تواند به برخی از اين مناطق برود؟ من فقط به شما توصیه می‌کنم که جامعه را درست ببینید؛ آدم‌هایی که اینجا هستند می‌توانند یک شهر را به هم بریزند، اما ما اهل خلاف نیستیم چون دوست داریم مثل بقیه در جامعه زندگي كنيم اما جامعه ما را نمي‌خواهد."

حرف‌های "سید" که تمام مي‌شود؛ قاسم شروع به صحبت می کند. "من قاسم هستم یک معتاد" و کل گرمخانه  جواب مي‌دهند "سلام قاسم" از "بابا انصاری" اجازه می‌گیرد و شروع می‌کند به حرف زدن. "من دختر شوهر دادم به مدیران انرژی اتمی، من برادرهام مدیران بزرگ کشوری‌اند" اسم چند نفر را مي‌برد و مسئولان با سر تایید می‌کنند، "ورشکسته که شدم در تهران کارتن خواب شدم؛ بعد به اميد كار به اصفهان آمدم اما اینجا رفتارها بدتر شد. ماموران...  به ما حمله کردند و کپرهايمان را سوزاندند."

به گفته محسن انصاري، مديرعامل انجمن كارتن خوابي مهر 100 نفر شبانه روز در این گرمخانه می‌خوابند و گذران زندگی می‌کنند، 100 نفر مرد بالغ پرورش یافته در همین جامعه، اما درگیر با اعتیاد،HIV و هپاتیت؛ 100 نفری که مشکلات همین جامعه آن‌ها را به حاشیه خیابان و اتوبان‌هاي شهر رانده و هر از چندگاهی شهرداری اصفهان تعدادی از آن‌ها را به زور به این مجموعه می‌آورد، اما خودش حاضر نیست متولی گرمخانه باشد یا یک سرپناه برای این افراد بسازد.

در همين گرمخانه است كه كوروش محمدي،‌ منتخب شوراي پنجم اصفهان و آسيب شناس اجتماعي از "هزينه‌هاي عجيب و غريب فرهنگي شهرداري اصفهان" صحبت مي‌كند؛ ارقامي كه به گفته او "بايد اصفهان را مدينه فاضله كند!" اما اين شهر كجا و مدينه فاضله كجا و هزينه‌هاي فرهنگي كجا؟

هر هفته چند افتتاح؟ كاش به جاي صف شهردار و رئيس شوراي شهر و مديران شهري براي افتتاح يك پل عابر پياده، یکبار بازديد از گرمخانه‌اي صورت مي‌گرفت كه ساخت آن بر اساس قانون وظيفه شهرداري است.

وقتی انصاری از تعداد زیاد تماس‌ها براي کارتن خوابان زن مي‌گويد؛ ناخودآگاه به ياد جمله یکی از مسئولان مي‌افتم كه در پاسخ به اين سوال به صراحت گفته بود "در اصفهان يك زن کارتن خواب نداریم" اما حقيقت ديگري در اين گرمخانه جريان دارد، واقعيتي كه براي شماري از مديران مانند زاينده رود خشك شده است.

هیچ چیز پنهانی نیست، اینجا اصفهان است؛ چه ببينيم و انكار كنيم و چه چشم‌هايمان را ببنديم و بگذريم...

لطفا كمي از چهارباغ با خودرو، بدون خودرو يا با دوچرخه فاصله بگيريد؛‌ كمي پايين تر از سي و سه پل، زير پل آذر؛ بعد از نواهاي خواجو، زير پل فردوسي...
 
گزارش از: عليرضا پويانسب،‌ خبرنگار ايسنا- منطقه اصفهان

1445953973591_telisna3.jpg

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: