• دوشنبه ۲۹ آبان ماه، ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۷
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 968-7690-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

ترک کردن "با دستمال" نمی‌صرفد

مثل آدم‌های عادی در پارک راه می‌روند، قدم می‌زنند، با اطرافیانشان صحبت می‌کنند، بازي می‌کنند، در نگاه اول هیچ‌چیزی عجیب نيست. عده‌ای جوان، در حال گفت‌وگو و خنده؛ اما اگر بیشتر دقت کنید تفاوتشان را متوجه می‌شوید، تفاوتی از زندگي تا مرگ...

به گزارش خبرنگار ایسنا- منطقه اصفهان، می‌خندند، با صدای بلند و به همه‌چیز... صدای قهقهه‌های آزار دهنده‌شان با بویی ناشناس ترکیب می‌شود. عده‌ای هم بدون صحبت و خنده نشسته‌اند، ساکت... خیلی ساکت، به قدری که حتی واکنشی به اتفاقات اطرافشان ندارند.

عادل یکی از آن‌هاست. كه برخلاف آن‌هايي كه مي‌خندند، روي نیمکت لم داده‌ و به یکجا خیره شده؛ می‌گوید: "گاهي سیگاري می‌زنم. حالم را خوب می‌کند. آرام می‌شوم و دیگر به چیزی فکر نمی‌کنم. الان که در وضعیت روحی خوبی نیستم تقریبا هر روز علف می‌زنم."

نیم ساعت، فقط نيم ساعت وقت می‌خواهد که در يكي از پارک‌هاي حاشيه زاينده رود با يك ساقي آشنا شويد و مواد بخريد، پیرمرد و زن، میان‌سال، جوان و نوجوان و حتي بچه هم برایشان فرقی ندارد. مشتري می‌خواهند. هر پک علف را بسته به کیفیتش مي‌توانيد بین 25 تا 50 هزار تومان خريداري كنيد، اگر حرفه‌ای باشيد یک پک دو تا سه روز به شما جواب می‌‌دهد.

عادل پنج سال است که علف می‌کشد. اولین دفعه در یکی از شهرهای شمال مصرف كرده؛ پنج نفر، پنج نخ علف کشیدند و از ساعت یازده شب تا شش صبح می‌خندیدند. می‌گوید "بیکاری بیشتر از هر چیزی ذهنم را به هم می‌ریزد و باعث می‌شود که به سمت علف بروم... بارها ترک کرده‌ام، اما مشکلات که شروع می‌شود دوباره به آرامش پس از مصرف فکر می‌کنم. بزرگ‌ترین مشکلم بیکاری است. بیکاری روح آدم را می‌سوزاند؛ دیگر نه احترامی برایتان می‌ماند نه چیزی برای از دست دادن داريد. برای پسری در سن و سال من بیکاری معضل بسیار بزرگی است که همه چیزش را از بین می‌برد."

به هر شیر آبی که در پارک می‌رسیم دست‌ها و صورتش را می‌شوید. مدام از گرمای هوا شکایت می‌کند و باز هم صورت و دست‌هایش را تا آرنج می‌شویید. با اين وجود حال خوبی دارد، مدام می‌خندد و همه‌چیز را به شوخی می‌گیرد. به قول خودش تازه علف زده و بی‌خیال دنیای اطرافش در پارک قدم می‌زند.

عادل هم مثل بقيه هیچ وقت فکر نمي‌كرده که معتاد شود. فقط شنیده بوده که بعد از کشیدن شاد می‌شوند، می‌خندند و خوش می‌گذرانند. بعد از آن هر وقت که فکرش درگیر بوده و می‌خواسته به چیزی فکر نکند علف می‌کشیده.

در مورد افرادی که ساکت نشسته‌اند و به نیمکت یا درخت تکیه داده‌اند می‌پرسم، می‌گوید آن‌ها دستمال کشیده‌اند و توضيح مي‌دهد، يك مخدر صنعتی و جدید است که تازه به بازار آمده و در بین جوانان خواهان زیادی دارد. البته مي‌گويد: "مورفین زیادی دارد، اگر مدتی مصرف نكنند دچار بدن درد می‌شوند، اما علف این طور نیست. اگر یک شب به مهمانی بروم یا به پدر و مادر سر بزنم و علف نکشم مشکلی برایم پیش نمی‌آید و بدن درد ندارم."

كمي كه با عادل  گرم مي‌گيرم، آدرس یک ساقی را می‌پرسم که بتوانم دستمال بخرم، چند ثانیه‌ای نگاه می‌کند و سیگاری برایم روشن می‌کند؛ می‌خواهد بداند چند مرده حلاجم...

با چند نفر تماس می‌گیرد اما نمی‌تواند دستمال پیدا کند. می‌گوید چند روزی است که ساقی‌اش به سفر رفته و او و همه دوستانش لَنگ مواد مانده‌اند. در پارک به راهم ادامه می‌دهم. با یک دست‌فروش آشنا می‌شوم. اسمش آرش است؛ می‌گوید اهل کرج است و 6 ماهی است به خاطر کار به اصفهان آمده اما با جرات می‌گوید که جاهای بکر و دنج اصفهان را از اصفهانی‌ها بهتر می‌شناسد.

سراغ ساقی را از آرش می‌گیرم. راه را می‌داند... همراهی‌ام می‌کند تا به سراغ ساقی یا به قول خودش "حسین‌چی" برویم. در راه برایم از کار و خانواده‌اش می‌گوید که پدرش مرده و مادرش ازدواج کرده و برای اینکه دستش در جیب خودش باشد و بگذارد مادرش زندگی‌اش را بکند از آن‌ها جدا زندگی می‌کند.

 اندکی جلوتر نزدیک یک دکه اغذیه فروشی پسر جوانی روی نیمکت نشسته است. از چهره‌اش مشخص است جنوبي است. آرش سراغ ساقی را از او می‌گیرد. كمي آن طرف تر چند کلمه‌ای با هم حرف می‌زنند.

آرش پس از 10 دقیقه بازمی‌گردد، مواد را خریده و در دستش مخفی کرده است. پارچه‌ای شبیه به دستمال کاغذی، مربع‌های نیم سانتي‌متر در نیم سانتي‌متر روغنی! آرش هم اولین بار است که دستمال می بیند. می گوید تاکنون نکشیده است.

یک مربع را سر سیگار می‌گذارد و می‌کشد و همان‌جا کنار زنده رود، مثل مرده می‌نشیند و دیگر نمی‌تواند بلند شود...

كنار يك دكه اغذيه فروشي با رضا آشنا مي‌شوم. به نظر 30 ساله می‌رسد. چند سوال می‌پرسد تا مطمئن شود مامور نیستم. اصرار دارد كه سمت مواد نروم و خواهشم برای خرید دستمال را با بی‌میلی قبول می‌کند. 18 سال است که حشیش می‌کشد. دلیلش را که می‌پرسم می‌گوید "از بار زدنش (پیچیدن گیاه شاه دانه در کاغذ) خوشم می‌آید."

می‌گوید الان یک ماه است که پاک است و مجبور شده خونش را تصفیه کند تا بتواند دستمال را ترک کند. بازهم زیرچشمی نگاهم می‌کند و می‌گوید "اگر نکشی بهتر است." رضا مي‌گويد" دستمال بدترين مخدر براي مصرف است. متاع خوبی نیست، آدم را آواره می‌کند. اگر حشیش یا گل بکشی دردسرش کمتر است. نئشگی دستمال ده دقیقه است، اما گل یا حشیش یک ساعت نئشگی دارد و عوارضشان کمتر است."

دست آخر به "حسین چی" می‌رسیم. خوش تيپ و خوش قيافه است. قیمت دستمال را می‌پرسم. "هر قطعه هزار تومان". با تعجب می‌پرسم "هزار تومان؟" با خنده می‌پرسد "ارزان است یا گران؟" مناسب است از پول‌توجیبی يك دانش‌آموز هم كمتر!

قبل از اینکه مواد را بفروشد اصرار دارد که یک‌بار خودش برایم بار بگذارد، بهانه‌هایم که اینجا پارک است و گیر می‌دهند و جا برای کشیدن دارم را رد می‌کند. نهایتا برایم بار می‌گذارد و نگاه مي‌كند چطور مي‌كشم! مطمئن كه مي‌شود پنج تكه مي‌خرم و با رضا از همان مسيري كه آمديم برمی‌گردیم...

رضا در راه از تجربه‌اش مي‌گويد از اينكه چطور به سرعت دوز مصرف آن افزايش مي‌يابد و از روزي یک‌تکه به روزي 60 یا 70 تكه مي‌رسد! در عرض 20 روز 20 درصد از کلیه‌اش را از کار انداخته. بعد از مدتی که دوز مصرف آن بالا رفته به‌جای اینکه دستمال را سر سیگار بگذارد و با سیگاری و ماری‌جوانا می‌کشیده.

رضا می‌گوید:"ماه اول اصلا مشخص نیست که دستمال مصرف می‌کنی اما پس از یک ماه قیافه‌ات به کل تغییر می‌کند و مشخص می‌شود." و تاكيد مي‌كند: "شش ماهه آدم را مي‌كشد."

به نيمكت كنار دكه اغذيه فروشي كه مي‌رسيم از هم جدا می‌شویم و هرکس راه خودش را می‌رود.

فقط نيم ساعت، با هزار تومان! توي همين پارك‌هاي كنار حاشیه زاينده رود، كه مسير بازگشت بسياري از دانش آموزان از مدرسه است به سادگي مي‌توان با ساقیان رنگارنگ انواع مخدرها و مشروبات الكلي آشنا شد، مواد خريد و توي همين پارك‌ها كشيد تا بچه‌هاي 14- 15 ساله‌ای كه صبح سالم از خانه به مدرسه رفته‌اند، ظهر معتاد به خانه برگردند و اين سوغات تحصيل بدون آموزش مهارت‌هاي اجتماعي براي جامعه است.

سوغاتي نظارت ضعيف متوليان حوزه‌هاي امنيتي بر خرده فروشان و ساقيان مواد مخدر است، سوغاتي وعده‌هاي ايجاد شغل است كه در نهايت معتادان را میان هزینه‌های بالای ترک اعتیاد و ارزانی مواد مخدر جدید بلاتكليف مي‌گذارد كه آیا ترک کردن به صرفه است یا نه؟

گزارش از: مهسا عبديزدان، خبرنگار ايسنا- منطقه اصفهان


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: