• یکشنبه ۱۵ مهر ماه، ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۷
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 977-4694-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

/یکی از معضلات اساسی سینمای ما شکاف بین داستان نویس و سینماگر است/

" بازدم" روایتگر اضمحلال یک طبقه گسترده از جامعه

اضمحلال و فروپاشی یک طبقه از جامعه موضوعی است که  فیلم "بازدم" از گروه هنر و تجربه به آن پرداخته است. فیلمی که با حضور کارگردان آن مورد نقد و بررسی قرار گرفت. نقش این فیلم تجربه فردی به نام کسری است که به دلیل نا کامی‏ های زیاد در سن 45 سالگی دچار نا امیدی شده و تصمیم به مهاجرت می‏ گیرد. 

به گزارش خبرنگار ایسنا-منطقه اصفهان، کسری فردی است که خود در سکوت قرار گرفته و تماشاگر فروپاشی اطرافیانش شده است و در عین حال کاری از دستش نمی ‏آید. در حاشیه این نقد و بررسی خبرنگار ایسنا-منطقه اصفهان با آرش سنجابی كارگردان اين اثر گفت و گویی داشته که در ادامه می‌خوانید:
 
در فیلم‏ های هنر و تجربه می بینیم که معمولا کارگردان‏ ها از بازیگران آماتور برای فیلم خود استفاده می‏ کنند. اما تمامی بازیگران شما چهره هستند. با توجه به این‏که این فیلم در گروه هنر و تجربه قرار گرفته و سود‏دهی آن چنانی ندارد، آیا استفاده از بازیگران چهره هزینه‏ های شما را افزایش نداد؟ 

من از بازیگر چهره استفاده کردم زیرا بازیگر آماتور نیز به نوبه خود هزینه ‏ها را افزایش می دهد و زمان فیلم‏برداری را طولانی تر می کند. همچنین علاوه بر آن اعصاب گروه را نیز به هم می ‏ریزد. بازیگر حرفه ‏ای اگر چه دستمزد دریافت می‏ کند اما به فیلم روندی رو به جلو می‏ دهد. از این رو مجبور بودیم که از بازیگر چهره استفاده کنیم تا هزینه ها را کاهش دهیم. چه بسا اگر این بازیگران نبودند نه تنها دوره فیلم برداری ما چند برابر می شد بلکه هزینه‏ ها نیز افزایش می ‏یافتند. 

کسری در بازدم فردی است که می خواهد مهاجرت کند اما در عین حال با نوستالژی ها هم درگیر است. نظرتان را در مورد مهاجرت و نوستالژی برایمان بگویید؟

از نظر من مهاجرت در معنای کنده شدن است، غم انگیزترین و دردناک ترین اتفاقی که در دنیای امروز رخ می ‏دهد. به خصوص در رده سنی کارکتری که ما در بازدم داریم. 

درست است که این اتفاقی دردناک است، اما همان گونه که در فیلمتان نشان دادید همه به نوعی به دنبال این کندن و رفتن هستند؟

درست است اما این دوست داشتن میلی است که بعد از برآورده شدن، معمولا یک افسردگی برای فرد در پی دارد. دقیقا به همان دلایلی که شما اشاره کردید یعنی بحث ریشه ‏هایی که شاید عمیق هم نباشند، اما همه ما آن‏ها را داریم. چه بسا اگر خود شما هم روزی بخواهید مهاجرت کنید شاید لذت کشف یک زندگی تازه و سرزمین تازه را داشته باشید اما چیزی که شما را پابند می کند یکسری نوستالژی خواهند بود که گذشتن از آن‏ها کار ساده‏ ای نیست.

شما همیشه در مصاحبه های خود بر دو واژه هنری و تجربی بودن سینما تاکید دارید اما همان گونه که می بینید وضعیت سینمای هنر و تجربه آن طور که انتظار می‏ رود نیست و تعداد مخاطبان آن حتی با حضور عوامل فیلم به تعداد انگشتان دست هم نمی ‏رسد. 

بله من همیشه بر روی این دو کلمه تاکید کرده‏ ام و گفته‏ ام در همه جای دنیا این دو واژه از مهم‏ترین صفاتی هستند که می ‏توان به یک فیلم داد و مهم ترین ستایشی که می شود به لحاظ ارزشی به یک فیلم داشت این است که بگوییم این فیلمی تجربی است. ما امروز گونه ای از سینما را در این مملکت داریم به نام هنر و تجربه که هر دوی این اسم‏ ها را هم زمان به ما می ‏دهد. صرف نظر از ساختار و ماهیت  که دارند. اما صحنه ‏ای که همیشه در این جلسات شاهد آن هستیم آینه ‏ای درست و واضح از وضعیت سینمای ما است. فیلمی هنری که تعداد مخاطبان اندکی دارد آن هم در شهری مانند اصفهان. این به معنای واقعی کلمه  نشان می دهد که چرا ما اصرار داریم در این مسیر برویم. البته این تنها مختص به فیلم‏ های هنر و تجربه نیست و فیلم‏ های تجاری نیز به همین اوضاع آشفته دچار هستند. به اندازه ای که پر فروش ترین فیلم سینمایی تا کنون 35 تا 36 میلیارد بوده که با این پول حتی نمی توان خانه ای در شمال تهران خرید و چنین درآمدی برای این فیلم‌ها نیز کم است. به این معنا که مخاطبان سینما نه تنها در زمینه های هنری بلکه در زمینه تجاری نیز کاهش پبدا کرده اند. 

با این وضعیت آینده سینما و به خصوص سینمای هنر و تجربه را چگونه پیش بینی می‏ کنید؟ 

نمی توانم آینده را پیش بینی کنم و اصولا علاقه ای به این کار هم ندارم. اما به اعتقاد من یکی از معضلات اساسی سینمای ما شکاف بین داستان نویس و سینماگر است که روز به روز نیز عمیق تر می ‏شود. چرا داستان نویس می خواهد هرآنچه نوشته را روی پرده ببیند و برخی از کارهایی که فیلم‏ساز می‏ تواند با اثر او انجام دهد را بر نمی ‏تابد. امیدوارم این شکاف از بین برود یا دست کم، کمرنگ ‏تر شود. 

چه جذابیت‌هایی در حوزه سینمای هنر و تجربه توجه شما را به خود جلب می‌کند؟

بیش از 12-13 سال است که دربخش تجربی کار می‌کنم. از سال 86 مستندهایی ساختم که هریک از آنها فیلم‌های تاثيرگذار و مطرحی در عرصه سینمای مستند بودند. دوستداران ادبیات و فیلم‌های مستند هنوز آثاری مثل «از کوچه تا کن» درباره عباس کیارستمی، «سخت مثل آب» درباره شمس لنگرودی، یا فیلم «نام تمام مردگان یحیی است» درباره محمدعلی سپانلو را فراموش نکرده‌اند. همه این کارها که قبل از دهه 90 ساخته شدند، نشان از آن دارد که من طی این مدت در پی استایل مشخصی نبودم، بلکه به دنبال چیزی بودم که از نظر من می‌تواند در ادامه کارهای موفق سینماگران تجربی ما باشد.

تصور کنید فیلمسازی مثل فریدون رهنما فیلمی می‌سازد به نام «تخت جمشید» که هنوز بعد از گذر سال‌ها در شمار یکی از مهم‌ترین آثار تاریخ سینمای تجربی ما قرار دارد. بله، ذائقه من سینمای تجربی است؛ به همین علت بعد از دوره مستند، در فیلم‌هایی که کار کردم امر تجربی اتفاق افتاده است. به‌طور مشخص، اخیرا فیلمی ساختم به نام «شهر همنوازان سفید» که در این فیلم تلاش کردم اعترافات آدم‌ها را به عنوان یک امر تجربی نشان دهم، و اینکه رشد یک انسان از درون خودش اتفاق می‌افتد. در همه این سال‌ها به دنبال آن بودم که شکلی را وارد سینمای ایران کنم که به آن رئالیزم جادویی می‌گوییم.


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: