• شنبه ۲۱ مهر ماه، ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۵
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 977-5394-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

ساعدی راوی "تاریخ مدفون تاریک"

«در مورد روشنفکر ایرانی زیاده از حد ظلم شده است. همه خیال می‌کنند که آن‌ها باید همه کار می‌کردند؛ هم رفتگر بودند، هم متخصص مسائل اقتصادی، هم معلم، هم مبلغ و هم رهبر سیاسی، حتی از داخل سلول انفرادی زندان و هم گروه‌های چریکی راه می‌انداختند».(ساعدی، نويسنده معاصر داستان هاي كوتاه، در گفت‌و‌گو با نشریه ایرانشهر)

کورش اسدی تک‌نگاری خود با عنوان «شناختنامه غلامحسین ساعدی» را این‌گونه با روایت تکه‌ای از مصاحبه او آغاز می‌کند. این کتاب که نخستین بار در اوایل دهه 80 شمسی توسط نشر قصه چاپ شده بود حالا و پس از گذشت نزدیک به پانزده سال، این‌بار در نبود نگارنده‌اش به وسیله نشر نیماژ تجدید چاپ شده و روانه بازار شده است.

ساعدی نویسنده مورد علاقه کورش اسدی بود و او در این تک‌نگاری بلند به هر سه شاخه ادبی در آثار ساعدی پرداخته است؛ در سه قسمت این کتاب و به صورت جداگانه به نمایشنامه‌ها، مجموعه‌داستان‌ها و رمان‌های ساعدی گریزی می‌زند که قسمت اعظمی از آن را بررسی داستان‌های کوتاه ساعدی به خود اختصاص داده، همان شاخه‌ای از ادبیات داستانی که می‌توان آن را تخصص کورش اسدی دانست.

اما نکته حائز اهمیت این نوشتار در مقدمه و موخره‌ای است که اسدی پیرامون زندگی و احوالیات شخصی ساعدی به رشته تحریر در آورده، نوشتاری که در آن نه تنها به زندگی ادبی نویسنده‌ای هم‌چون ساعدی می‌پردازد، بلکه گریزی هم به زمانه او و روند مدرنیزاسیون در تاریخ معاصر ایران زده می‌شود. او ساعدی را نویسنده هول و هراس‌های ما می‌داند، چرا که «این‌جا سرزمین کابوس است» و «گذشتن از سنت و ورود به مدرنیسم – تجدد – همیشه اضطراب‌آور بوده» است.

کورش در مروری کوتاه بر نمایشنامه‌های ساعدی، او را سرگردان میان جهان نمایش و داستان می‌داند «میان گفت‌وگو و وصف، میان صدا و سکوت. نمایشنامه‌های او برشی از بیرون زندگی آدم‌های آسیب‌دیده و گرفتار و داستان‌هایش شرح درونی‌تر و شخصی‌تر و پیچیده‌تر همین آدم‌هاست». به اعتقاد اسدی، ساعدی در نمایشنامه تابع جو زمانه است و به عنوان جایی برای ابراز تفکرات سیاسی و اجتماعی به آن نگاه می‌کند «ساعدی به جز در یکی دو اثر جریان‌ساز در عرصه نمایش [بهترین بابای دنیا و چوب به دست‌های ورزیل] در باقی آثار نمایشی خود، قلم را نه به نبض خود که بر موج زمانه می‌سپارد».

در بررسی مجموعه داستان‌ها، اسدی به اوج و فرودهای ساعدی اشاره کرده و آن را ناشی از توقعات اجتماعی می‌داند. توقعاتی که همواره مزاحم خلاقیت او بوده‌اند «غم‌انگیزترین وجه نویسندگی ساعدی آن‌جاست که خلاقیت و تعهد به هم گره می‌خورند. جایی که ساعدی مجبور است چیزی بیش از نویسنده نشان دهد که یک جور پیام‌آور باشد، که قلمش را در در راه تهییج و تحریک و مبارزه بگرداند... در تفکر غالب زمانه ساعدی داستان‌نویس نمی‌توانست فقط یک داستان‌نویس باشد. همه از ساعدی تعهد می‌خواستند نه خلاقیت و تخیل صرف».

در خلال روند پرداختن به مجموعه‌داستان‌ها است که رفته‌رفته اسدی مولفه‌های جهان داستانی ساعدی را بیرون کشیده و بر می‌شمرد؛ از مجموعه‌داستان «شب‌نشینی باشکوه» به این نتیجه می‌رسد که ساعدی «علاقه خاصی به مجموعه‌نویسی دارد. به این معنی که تمام یا بیشتر آثار داستانی او حول یک مکان یا ایده یا موضوع واحد می‌گردد و به عبارت دیگر، تمام داستان‌های یک مجموعه‌داستان او...دارای یک انسجام درونی است». 

با رسیدن به مجموعه «عزاداران بیل» آدم‌های ساعدی کم‌کم شکل می‌گیرند و روستا بهترین مکان می‌شود برای حضور و ظهور شخصیت‌های مورد نظر او، روستایی که «تمام ویژگی‌های جهان ساعدی را یک‌جا در خود دارد. مرگ و وحشت و فقر و ناشناخته‌ها و گریز و نیاز». اسدی تشخص یافتن ساعدی را مرهون داستان‌نویسی ویژه و بومی او می‌داند «داستان مبتنی بر جغرافیا. جغرافیایی گرفتار در اضطراب و فقر با آدم‌هایی بدوی که ذهنی اسطوره‌ساز و ترس‌خورده و مقدس‌پرور دارند و همین‌هاست که به ساعدی و داستان‌هایش تشخص بخشیده است».

اسدی هم‌چنین ساعدی را نسبت به دو گرایش عمده در فضای ادبی زمانه خود بی‌اعتنا می‌داند؛ یکی توجه بیش از اندازه به سبک و زبان، چرا که برای ساعدی «قصه‌گویی و حادثه و تعلیق، به مراتب از زبان و نثر فی‌نفسه، مهم‌تر است» و دیگری گرایش به ادبیات امریکا با محوریت همینگوی که شاخصه‌اش خلق شخصیت‌های تنها، زخم‌خورده، منفرد و در فضای محدود بوده و ساعدی برخلاف آن یک جغرافیای جمعی را به وجود می‌آورد.

در مجموعه‌داستان‌های بعدی از جمله «دندیل»، «گور و گهواره» و «واهمه‌های بی‌نام و نشان» آدم‌های ساعدی به شهر کوچ می‌کنند، به حاشیه شهرها «در یک کلام، شهر داستان‌های ساعدی همان روستا...است که به دستی ناشی بزک شده. آرزوهای روستاییان تبعید شده به شهر این است که شهر را مبدل به روستا کنند و این آرزویی است که...برآورده شده است». شهر برساخته ساعدی همانند روستاهایش، شهری «هراس‌انگیز است. شهری سیاه‌پوش و مرگ‌زده. گرسنه و پرنیرنگ و سرکوبگر. سرکوبی که در پسله‌ها و پنهان از نگاه‌ها رخ می‌دهد».

و اما دوران شکوفایی غلامحسین ساعدی با مجموعه‌داستان «ترس و لرز» به پایان می‌رسد؛ اواسط دهه چهل شمسی را می‌توان اوج فعالیت‌های ادبی وی دانست، در این دوره است که «از ساعدی در هر سال یک، دو و گاه چند اثر منتشر می‌شود، چه در عرصه داستان و چه نمایش و این تازه سوای کارهای مطبوعاتی است...ساعدی را می‌توان از این نظر به تنهایی سمبلی از شکوفایی هنر و ادبیات دهه 1340 قلمداد کرد». 

پس از آن ساعدی با گرفتاری‌های سیاسی در دهه 50 که به زندان و شکنجه منتج می‌شود «از پی ده سال پیاپی آفرینش و شکفتن...پا به دوران فترت خود می‌گذارد و به قلمرو ناشناخته و تجربه نکرده‌ای که حاصلش شکست است. او ناگهان به رمان‌نویسی رو می‌آورد»، ورطه‌ای که به گفته اسدی برای ذهن تند و تیز ساعدی قالبی سخت ناساز و گل‌و‌گشاد است و حاصلش سه رمانی است که از آن میان «تاتار خندان جز برای ساعدی برای هیچ‌کس دیگری ارزش ندارد. از آن نوشته‌هاست که نویسندگان در ایام ادبار می‌نویسند چون نویسنده‌اند و باید بنویسند تا دست و مغز و جان‌شان به ادباری که جهان را مبتلا کرده دچار نشود. ساعدی اگر تاتار خندان را نمی‌نوشت، شاید زنده از زندان بیرون نمی‌آمد».

ساعدی راوی این "تاریخ مدفون تاریک" است «تاریخی که در خودش بسته شده و مدام با نشانه‌هایی هی نبش می‌شود و هی دفن می‌شود ولی تازه نمی‌شود. دردش تازه است ولی درمانی در کار نیست چون چنبره‌ای است که از هر جهت مسدود است...حکایت تکرار تلخ تاریخ است» و هم اوست که در بازگشت به کشور «شاهد جمعیت خشمگین پابرهنه شمایل به دستی است که خیابان‌ها را تسخیر کرده است. کابوس تمام عمر، حالا پیش چشم به واقعیت مبدل شده است. جماعت سیاهپوش بیل، جماعت دندیل...چوب به دست‌های ورزیل و گداها همه سرگردان در خیابان‌ها...دارند پایه‌های سقف پوشالی را می‌شکنند...و ساعدی از کابوس‌هایش می‌گریزد».

و در پایان به قول اسدی، ساعدی در آخرین روزهایش، در آذرماه سرد 1364 با سوزش معده در کوچه پس‌کوچه‌های سنگ‌فرش غربت قیقاج می‌رود و به «آن‌ها که هولش دادند می‌اندیشد. به قهرمانی که نبود اما می‌گفتند باش. به خانه‌اش می‌اندیشد. خانه‌ای در تسخیر هزار هول و هیولا». 
   
یادداشت از: مهدی وحیددستجردی خبرنگار ایسنا-منطقه اصفهان


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: