• دوشنبه ۲۶ فروردین ماه، ۱۳۹۸ - ۰۹:۱۷
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 9712-8190-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

بچه‌ها، معمارهای بهتری هستند+فیلم

کودکان به طور کلی نقشی در شکل گیری قوانین ساخت محله‌ها و شهرها ندارند و از حق هرگونه اظهار نظر در تصمیمات و نحوه گذراندن زندگی در محله خود محروم‌اند.

به گزارش ایسنا- منطقه اصفهان، مداد رنگی‌هایی که همیشه روایتگر تخیلات کودک بودند، این بار زبان کودکانی هستند که تصورشان از محل زندگی را بازگو می‌کنند.

شکیلا، دخترکی پنج ساله، با گونه‌های سرمازده‌، لب‌های خشک ترک برداشته‌ و موهای کوتاه پسرانه‌ که تنها نشان دخترانه‌اش، گوشواره‌هایی نخی هستند که از گوش‌هایش آویزان شده، مداد به دست گرفته و شهر را برای ایسنا نقاشی می‌کند.

شکیلا تنها یکی از ده‌ها کودکی است که در این محله زندگی می‌کند؛ جایی در نزدیکی حرم حضرت زینب در شمال جغرافیایی و جنوب رفاهی اصفهان! دیگر کودکان این محله بی شباهت به شکیلا نیستند. پژمان، الهام، نازنین، محدثه، اشکان و حتی یونسی که هنوز فارسی صحبت کردن را بلد نیست.

«خاله نقاشی من تمام شد»

یونس نقاشی‌اش را تحویل داد. دایره‌هایی با رنگ‌های آبی و مشکی بر روی کاغذی خط دار کشیده بود. با ذوق از نقاشی‌اش تعریف می‌کرد، ولی افسوس که  هنوز فارسی صحبت کردن را یاد نگرفته بود و کسی نمی‌دانست یونس دقیقا چه کشیده است. 


«خانوم، اینهایی که یونس کشیده گوسفند هستند»

این را بعد قدری تلاش یکی از هم دیاران یونس می‌گوید. ذوق در چشمان یونس حلقه زد و احساس غرور سر تا پایش را فرا گرفته بود که کسی منظورش را فهمیده بود. به نشان تایید، سرش را  تند تند تکان می‌داد. یونس، مهاجری به حومه شهر بود که هنوز در رویای دشت است.

الهام تمام تعبیرش از محل زندگی و خواسته‌اش از چیزهای که نیاز یک محله بود، تنها و تنها به اسباب بازی‌های کوچک پلاستیکی در "لُپ لُپ"هایی ختم می‌شد که پدرش بعد از یک شیفت کاری هفت روزه و بعد از بازگشت به خانه برای او هدیه می‌آورد.

نقاشی‌ها یکی پس از دیگری تمام می‌شد. بچه‌ها از نقاشی‌هایشان تعریف می‌کردند که چه کشیده‌اند و آنها را با  نقاشی دیگر همکلاسی‌های خود مقایسه می‌کردند. نقاشی‌های کشیده شده که بر روی دیوار مهدکودکشان چسبانده شد، صحنه‌ای زیبا را خلق کرد.

از نقاشی آنها، محله‌ای ساده و بی آلایش به تصویر کشیده شد که نشان می‌داد معمارانشان دست‌هایی کوچک با ذهن‌هایی بسیار آزاده هستند. دیوار که حالا تبدیل به نقشه ساخت محله شده بود، نشان می‌داد جای چه چیزهایی در محله خالی است.

خانه‌های رنگارنگ، خیابان‌های زیبا برای رفت و آمد، پارکی برای بازی و فضای سبزی برای زیبا سازی محله! محله‌ای رنگارنگ که همه در آن، در کنار یکدیگر هستند. 


محدثه، شش سال دارد. شبیه به بسیاری دیگر از دوستانش، شهر را غرق در رنگ دیده. اما آنچه توجه را جلب می‌کند، ساختاری است که برای محله در ذهن پرورانده. محله‌ای که او خلق کرده، نمود جالبی از آن چیزی است که شهرسازها به آن «واحد همسایگی» می‌گویند. خانه‌ها گراگرد هم شکل گرفته و در میان، فضایی عمومی برای بازی بچه‌ها، یا تعاملات بزرگترها وجود دارد.


در نقاشی محمد، شهر مقیاس انسانی دارد. خانه‌ها بلند نیست! دیوارها ساده و بی آلایش، اما رنگی هستند. در نقاشی محمد، خبری از ماشین‌های متعدد و شخصی نیست. شهر او فقط یک خودرو دارد، یک خودرو بزرگ برای حمل و نقل عمومی.


آنچه عاطفه نقاشی کرده، شبیه به یک کوشک است. خانه‌ای در میان، که حصاری، دور تا دور آن را طی کرده! او شاید از خانه‌های آپارتمانی لذت نمی‌برد. برعکس خانه‌های زینب که بلند و آپارتمانی هستند.


هر کدام از این نقاشی‌ها، درسی برای شهرسازها و مدیران شهری دارد. اما کودکان، نقشی در ساخت شهرها ندارند. شهرهایی که برای بزرگتر‌ها و بر اساس قوانین آنها ساخته می‌شوند، گاهی به خاطر رانت و فساد، برای خودشان نیز مناسب نیستند، چه رسد به کودکان.



انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: